هيچكدام از اين آثار داراي اهميت فلسفي نيست، صورت آنها شاعرانه و جديد است، ولي معنيشان كهنه يعني اوگوستيني و بويتيوسي. او ارسطو را فقط از طريق آثار بويتيوس ميشناخت، و فلسفهٴ عربي را از طريق ترجمهٴ گونديسالوو؛ با كتابالعلل همآشنا بود. او ضد واقعگرايي بود، يا اگر از جنبهٴ ديگري نگاه كنيم، اقلاً مخالف واقعگرايي افراطي بههمان شيوهٴ جان ساليسبوري. بهخاطر رواج منظومهٴ رد كلوديانوس، و بهخاطر اينكه وي عليٰرغم سطحيبودن فرهنگش به نتايج جالبي رسيده بود، آلن در خور توجه ماست: حقيقت ديني را كه مبتني بر ايمان است، ميتوان بهطريق عقلي توضيح داد.
ايزاك استلايي1
يا ايزاك اتوالي. روانشناس انگليسي، از راهبان صومعهٴ سيتو، از 1147 تا هنگام مرگش، در سال1169، رهبان صومعهٴ سيسترسيني اتوال در پواتيه. در 1162، نامهاي در باب چگونگي آشناشدن با روح نوشت، كه خلاصهاي از روانشناسي افلاطوني و اوگوستيني است، با برخي رشد بخشيدنهاي شخصي بدان. اين رساله از نخستين نشانههاي نفوذ گونديسالوو در خارج از اسپانياست. ايزاك اظهار ميكند كه همه چيز را ميتوان سه گروه كرد: اجساد، ارواح و خدا. ما جوهر هيچكدام را نميشناسيم، ولي دربارهٴ خدا بيش از ارواح، و دربارهٴ ارواح بيش از اجساد ميدانيم.
دوستي كه اين نامه خطاب به او نوشته شده يكي از همكيشان سيسترسيني او به نام آلشا كلروويي،2 بوده است، كه احتمالاً موٴلف پاسخي بر آن نامه است، با عنوان نفس و روح. اين نامه هم يك تأليف روانشناسي است، كه مفصّلتر و معروفتر از رسالهٴ ايزاك است، ولي اصالت كمتري دارد.
جان ساليسبوري
¿ فصل بيست و ششم مربوط به حقوق و جامعهشناسي.
دانيل مورلي3
فيلسوف انگليسي كه احتمالاً در مورلي واقع در نورفولك زاده شد. در آكسفورد، سپس در پاريس و طليطله تحصيل كرد. هنگامي كه در طليطله بود، شخصي به نام گاليپوس مجسطي را از عربي